ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٩ 

به نام خدا

سلام  دوبیتی به لهجه ی ارسنجانی  تقدیم شما:

تو اشکفتیمو بارون می زنه هی

همه ی غصاشو چپو می زنه نی

خَـــدی گله خَدی موسی خَدی  کوه

به داد ایی دلم کی می رسی کی؟

بت خِِِرِمو دسِِ غم گرفته

چراغ جالی دل ماتم گرفته

پوییز زد باغمو کِرد ُاوری ُاوری

آ خنده ی زردِنار گرگم گرفته


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ،۱۳۸٧ 

به نام خدا

سلام مد تی با زاین مثنوی تاخیر  شد ازهمه ی دوستان که پیام گذاشتند، سپاسگزارم  

 

 

 اسطوره ها برای آدم ماندن اند

آتش زده ام

دیگر با پر ققنوس از تونمی نویسم

  ویرانی   می نویسم 

دراستانه ی تو شدن

باور کن شب نمی خواهد خفاشی باشد آوار بر شانه ها

اینجا آفتاب مصلحتی می تابد

خوشبختی عجیبی است

من و خرده نان پدر

موریانه هاو ایمانم 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٦ 

سلام

درگذشت ناباورانه ی زنده یاد علیرضا نسیمی شاعر و نویسنده ی نوگرا برای ما شاعران پیامهای بسیاری دارد قدری بیشتر هوادارهم باشیم. روحش شاد

با داغ تو ای همیشه تا همسفرم                            سرگشته و دلسوخته و  دربه درم

از این همه سرگشتگی و در به دری                 دارم خبری که از خودم بی خبرم


کلمات کلیدی:
 
هميشه باهم و يكرنگ باشيم
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٦ 

سلام !

 

 فرصتي دست داد تا از زادگاه پدري ام با  ابياتي برايتان بگويم كه :

 

 

دارد ارسنجان نشان از باستان

روزگاران دارد از آن داستان

 

خاك پاكش بوي باران مي دهد

بوي گندم بوي ريحان مي دهد

 

گوييا در جنگلش از هر قنات

رو به دريا مي رود آب حيات

 

مردماني دارد از جنس بهار

با خدا يكرنگ ، با سجاده يار

 

مسجدش با نور دل ها روشن است

مكتبش با درس عرفان گلشن است

 

خوشنويسانش به قرآن زنده اند

عالمانش تا ابد پاينده اند

 

ايمن و آباد چون ايران ماست

قلب سبز فارس ارسنجان ماست

 

 

*******************************

 

مبادا روز و شب دلتنگ باشيم

اسير كينه و نيرنگ باشيم

بيا چون دانه هاي سرخ يك نار

هميشه باهم و يكرنگ باشيم

 

 

حق يارتان تا فرصتي ديگر!
کلمات کلیدی:
 
شعر
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٦ 

 

 سلام

چند دوبیتی تقدیم شما:

 

من وتو زاده ی یک سرزمینیم

بهشت خویش رابا یدببینیم

به ارسنجان بیا ای یار تا باز

اناری از انارستان بچینیم

 

نه کشمیری نه ترکستا نی ام من

عرب نه بلکه یک ایرانی ام من

به دستم شیشه ی رب انارست

بدان جانا که ارسنجانی ام من

 

چه سختی ها مصیبت ها کشیدم

تورا ای مهربان تا باز دیدم

دوباره سربه خاک افتادو گفتم

الهی شکر ارسنجان رسیدم

  

 


کلمات کلیدی:
 
اردوی جاده های اشراق
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٦ 

rahyad

با تلاش انجمن کارگاهی رهیاد :

مقدمات اردوي "جاده هاي اشراق" طبق برنامه ، در مسير آماده سازي است .در اين سفر سياحتي - زيارتي -هنري ،  براي حضور 60 نفر از جوانان شاعر و نويسنده ي ديار فارس برنامه ريزي شده است .زمان حركت صبح جمعه 5 مرداد86 مي باشد و به مدت 10 روز این سفر ادامه دارد .

برای اطلاعات بیشتر به رهیاد بروید.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ 

۱

برای ستاره ها

دست تکان می دهی

با اشتیاق

شهاب می شوند

۲

ساکت نشسته ام

انار باغچه گل کرده است

ای دریغ

چند سال نوری

از شاعری ام دور...

۳

رادیو با من روشن می شود

پدرم با رادیو

روزی می شنود

داروی عمرش را !


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥ 

به نام خدا

 

سلامي دوباره بر شما دوستان عزيز !

 

اول از همه از دوستاني كه سر زدند و پيام گذاشتند متشكرم .

 

اين دوبيتي را وقتي كه آوار بر بم ريخت به ياد كودكان خاك سرودم .

 

 

از زبان يك مداد :

 

به دنبال تو مي گردم ، كجايي ؟

مداد بي نوك زردم ،  كجايي ؟

دوباره آمدم بالاي آوار

تراش سرخ آوردم كجايي ؟

 

 

و يك طرح :

 

عنكبوت پير

انزواي همه چيز را

تار و پود ...

پوتين ها اما

لانه ي كبوتر شده است !


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٥:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٥ 

سلام یاران !

فعلا یادی کنیم از :

يه شب مهتاب

ماه مي ياد تو خواب

منو مي بره

كوچه به كوچه

باغ انگوري باغ آلوچه

دسته به دسته

صحرا به صحرا

اونجا كه شبا

پشت بيشه ها

يه پري مي ياد

ترسون و لرزون

پاش رو مي ذاره

تو آب چشمه

شونه مي كنه

موي پريشون

يه شب مهتاب

ماه مي ياد تو خواب

منو مي بره

ته اون دره

اونجا كه شبا

يكه و تنها

تك درخت بيد

شاد و پر اميد

مي كنه به ناز

دستشو دراز

كه يه ستاره

مي چكه مثل

يه چيكه بارون

به جاي ميوه ش

سر يه شاخه ش

بشه آويزون

يه شب مهتاب

ماه مي ياد تو خواب

منو مي بره

از توي زندون

مثل شب پره

با خودش بيرون

مي بره اونجا

كه شب سياه

تا دم سحر

شهيداي شهر

با فانوس خون

جار مي كشن

تو خيابونا

سر ميدونا

عمو يادگار

مرد كينه دار

مستي يا هشيار

خوابي يا بيدار

مستيم و هشيار

شهيداي شهر

خوابيم و بيدار

شهيداي شهر

آخرش يه شب

ماه مي ياد بيرون

از سر اون كوه

بالاي دره

روي اين ايوون

ماه مي شه خندون

يه شب ماه مي ياد


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸۳ 

به نام خدا

 

بزرگي مي گويد:

حرفي بزن كه بيشتر از سكوت بيارزد.

سلام !

 

به قول معروف مدتي اين مثنوي تاخير شد .

فرصتي پيش آمد تا چند شعر تقديمتان كنم :

 

 

 

<>

سر دو راهي

كدام قنداق را

بغل كند

تفنگ

يا

كودك؟!

 

<>

رو به آسمان ابري

پر از خاك خاكريز

دهانه ي كلاه آهني

لاله اي

در نوازش باران

<>

غم دنباله دار ستاره اي است

بي نشان

ماه

اگر هلال مي شود

 

<>

1_قفس آبي مي شود

قناري پرواز را به ياد مي آورد

 

2-قفس آبي مي شود

قناري

پرواز را آواز

 

3_قفس آبي مي شود

قناري

آواز را پرواز مي دهد؟!


کلمات کلیدی: